شمارهٔ ۶۱ - در مدح امیر اعظم امیر محمود خلدالله دولته
ز زلف تو به خطا گر صبا برد یک چینشود چو زلف تو بر باد بوی نافهٔ چین
شبی که بر سر کویت صبا به سر گرددز خاک همچو سر زلف تو کند بالین
اگر نقاب ز رخساره برنیندازیبه هیچ وجه نگردد گمان خلق یقین
حکایت از لب تو گر نگفتمی هرگزنیامدی سخن اندر دهان من شیرین
حدیث مهر تو و کین تو اگر گویمامیر عالم عادل ز تو ستاند کین
خدایگان بشر فخر آل پیغمبرحسین خلق و حسن خلق و مرتضی آئین
پناه و پشت سلاطین دهر امیر محمودکه شد به نوبت عدلش کمال دولت و دین
ملک خصال فلک قدر مشتری طالعزحل محل قدر قدرت قضا تمکین
شهاب نیزه بهرام تیغ فوس کمانستاره کوکبه، اکلیل تاج مهر نگین
یگانهای که ز مشرق اگر بر آرد تیغچو آفتاب بگیرد تمام روی زمین
بزرگ منزلت ابر دست دریا دلبلند مرتبهٔ کان یار بحر یمین
زمانه گر به قرانها قرین او طلبدنیاورد فلکش در هزار قرن قرین
محاسبیست ضمیر تو در احاطت ملککه بر خزاین اسرار غیب گشت امین
ز سهم تیر تو در آب دیده بدخواهتاگر چه گنج گهر بود شد به خاک دفین
چنان به عدل تو میزان مملکت شد راستکه میل سوی کبوتر نمیکند شاهین
تو اگر ناوک خون ریز بر فلک فکنیشود به شکل سپر روی مهر و مه پرچین
ز آب تیغ تو عالم زلال کوثر یافتکه گشت عرصهٔ آفاق همچو خلد برین
سکندری و حصار تو آهنین سدیستکه در مقابل او نیست حصن چرخ حصین
به سطح خندق او شکل ثابت و سیارچنان نمود که در قعر بحر در ثمین
بر آستان تو ناصر تظلمی دارداگر چه نالهٔ او کی رسد به علیین
پیاده ماند ز اسب مراد طالع منکه در بساط زمین کج رو است چو فرزین
چو بنده مدح سرائی و چون تو ممدوحیمناسب است چو مشک از زلال خضر عجین
کمال ذات تو از حد وصف بیرون استترا و نظم مرا نیست حاجت تحسین
ترا بقای ابد باد و در حمایت توبقای آنکه بگوید بر این دعا آمین
چه حاجت است که من مدحت تو عرضه کنمنوشته است به مدح شما خدا یاسین