بخش ۸ - حدیث:من مات ولم یعرف امام زمانه فقد مات میتة الجاهلیه
پیر نبود آنکه مویش شد سفیدپیر نبود آنکه بالایش خمید
پیر نبود آنکه پوشد کهنه دلقیا برو جمع آید انبوهی ز خلق
پیر نبود آنکه خلقش پیر خواندیا فضولی چند او را برنشاند
گر تواند کس کسی را پیر کردجان خود را بایدش تدبیر کرد
آنکه او را پیری از پیش تو اَستپیری او لایق ریش تو اَست
آنکه تو سازی امام ای بوالهوستو روی از پیش و او آید ز پس
پیشوا کی میتواند شد تو رافضلهٔ کس کی شود کس را غذا
پیر آن باشد که پیریش از خداستنور حق او را به هر جا رهنماست
پیریش از نص یزدانی بودعلم او الهام ربانی بود
پیر آن باشد که ایمان پیر داشتنی که مو چون شیر و دل چون قیر داشت
چیست آن ایمان پیر ای حق پرستآنکه همره باشد از روز الست
زاده از نور خداوند ازلنی به دنیا زاده از کفر و دغل
کرده باشد پاکش از کفر و ضلالروز اول پادشاه بی زوال
نی که چون ایمان آن بدحالهازاده بعد از کفر و ایمان سالها
بلکه میرد هر دم از عصیان توآنچه بود و زایدش ایمان تو
چون قرین معصیت شد آدمیروح و ایمان میرود از وی همی
چونکه توبه کرد و کرد او بازگشتبا وی ایمانی ز نو انباز گشت
چون حیات مستقر نبود از آنزاید ایمان و بمیرد هر زمان
پیر را کی باشد ایمانی چنینان عهدی لاینال الظالمین
بر سر راه است طوطی بیقرارشاه اگر عهدی دگر داری بیار