بخش ۹ - عهد و میثاق شاه با طوطی
گفت شه باشد مرا عهد دیگرزینهار آن را میفکن از نظر
در جزیره چونکه مسکن ساختیرحل خود را اندر آن انداختی
از نگار و نقش آن از ره مرواز فریب عیش آن غافل مشو
آن جزیره گرچه شاد و خرم استلیک با یک شادی او صد غم است
گرچه در هر گوشهای زان گنجهاستلیک با هر گنج آن صد اژدهاست
غنچه و گل اندر آن بسیار هستلیک با هر گل هزاران خار هست
دشت او شاداب چون باغ ارمگورها کنده ولی در هر قدم
باغ و بستانش که سیراب و تر استمعبر برفست و راه صرصر است
گلستانش جای زاغان و زغنکوهسارش مر پلنگان را وطن
جمله کوه و دشت صحرا و قلاعغول در غول و سباع اندر سباع
هر بهارش را خزانها در پی استدر پی اردیبهشتش صد دی است
جادههایی را که بینی اندر آنجمله راهِ خانه صیاد دان
راههایش گر بپیمایی تمامیا رود سوی قفس یا سوی دام
اندر آن ویرانههای بیشماروندر آن ویرانهها جغدان هزار
دشمنانِ جان طوطی سر به سربر هلاک طوطیان بسته کمر
طوطیان را خون در آنجا ریختهخونشان با خاک آن آمیخته
کرده در هر گوشه صیادی کمیندامها گسترده بر روی زمین
در کمین طوطیان بنشستهاندطوطیان را بال و پر بشکستهاند
همچنانکه کرده شیطان رجیمعزم بر کید بنی آدم صمیم