بخش ۳۳ - اهل و عیال، فرزند طماع یا دشمنان دوست نما
آنچه خواهد بر تو فرزند و زنتکافرم گر میپسندد دشمنت
با رفیق خود یکی گفت ای پسرکاشکی بُکْشد مرا شخصی پدر
تا برم هم ارث و هم گیرم دیتاز پدر بهتر بود این منفعت
پاسخش داد آن دگر یک کی قرینمن پدر را مینخواهم اینچنین
بلکه می خواهم که چشمانش نخستبرکنند و یک دیت گیرم درست
پس ببرندش دو گوش حق نیوشیک دیت دیگر بگیرم بهر گوش
بینیش را پس ببرند و از آنپس ببرندش دو لب آنگه زبان
پس جدا سازند دستانش ز تنپایهایش پس ببرند از بدن
پس ذکر پس خصیتینش را برندپس کشندش جان من فارغ کنند
تا دیت گیرم برای هر کدامپس ستانم ارث او را بالتمام
بر تو ای فرزند بادا آفرینمیتوان پرورد فرزندی چنین
میتوان کردن تن و ایمان و جانرهن ایشان ای رفیق مهربان
ای خدا پایی عطا کن تندروتا برآرم خویشتن را زین گرو
هم برآرم گردن خود از کمندهم بیندازم ز پای خویش بند
دوستی با این گروه است ای فلاندوستی پادشه با زنگیان