گنج

بخش ۲۲۴ - تذکار جوان فقیر خارکن به جهت تفکر در احوال خود

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۹ بیت
زان تفکر در خود و ایام خوداندر آغاز خود و انجام خود
رخنه‌ای اندر دل خود باز کرددل از آن رخنه گشودن ساز کرد
زان نشاطش رخنه‌ای دیگر گشوددر گشادش رخنه هر دم می‌فزود
تا به دل آن رخنه‌ها دروازه شدطبل روحانی بلند آوازه شد
شد ز بندرگاه غیب آنجا روانکاروان در کاروان در کاروان
پس دل بیهوش او آمد به هوشگفت در گوش دلش آنگه سروش
کانچه می‌بینی ز عز و مال و جاهوصل معشوق و نیاز پادشاه
دستبوس شاه و پابوس امیرروی بوس آن نگار دلپذیر
سر به سر تأثیر رسم طاعت استرسم طاعت را چنین خاصیت است
دستمال صورت طاعات توستمزد طاعتهای بی نیات توست
قیمت کالای روی اندود توستاجرت سعی غرض آلود توست
میوهٔ بید و صنوبرهای توستسود سوداهای پر صفرای توست
آمدی این دست مزد پای توستاین جواب لفظ بی معنای توست
این بهای آن مبارک مژده استاین گلاب آن گل پرمژده است
هیچ کاری نزد ما بی اجر نیستهیچ شامی نه که او را فجر نیست
گرچه کالای تو بس نابود بودلیک نزد ما کجا مردود بود
خویشتن را وانمودی آن ماآنِ ما کی رفته بی احسان ما
گر نه از ما بودی اما ای فتیپیش مردم خویش را خواندی ز ما
هین بگیر این مزد صورت کاریتاین ثواب اجر ظاهر داریت