شمارهٔ ۱۲
عشاق تو جز دیدهٔ خونبار نخواهندغیر از دل آزرده افکار نخواهند
فریاد که این درد مرا کشت که آن دوستبا من نکند مهر که اغیار نخواهند
ای بوالهوسان دور شوید از من مسکینمردان دهش رونق بازار نخواهند
گو قیمت ما بشکند آنجا که کسی راباشند خریدار و خریدار نخواهند
ما را هوس انجمنی نیست که عشاقجز خلوت و در دل گله با یار نخواهند
گویی بر زاهد چه حدیث از می و معشوق؟!این طایفه جز جبه و دستار نخواهند
منصور از آن بر سر دار است که خوبانارباب وفا جز به سر دار نخواهند
تا باشدشان عذر جفا خیل نکویانجز عاشق بدنام گنهکار نخواهند
آنها که ز خوبان دلشان است به دامانصد خرمن گل گلشن و گلزار نخواهند
جان بر کف خود گیر صفایی به ره عشقدر کوی بتان درهم و دینار نخواهند