گنج

شمارهٔ ۱۰

قافیه: ارتوباشد۸ بیت
ای دل اگر این یار دمی یار تو باشدشاهنشهی هردو جهان عار تو باشد
یکدل نشنیدیم که مفتون تو نبودیک سینه ندیدیم که بی خار تو باشد
روزی بشمارد گرت از خیل غلامانصد یوسف آزاد خریدار تو باشد
من خاک ره آنکه ره کوی تو پویدمن کشته آن دل که گرفتار تو باشد
هرگز به کسی رشک نبردم بجز آنکسکو را نظری گاه به رخسار تو باشد
عزم سفر کوی بتان کرده ای ای دلرو رو که خدا یار و نگهدار تو باشد
گم شد ز بر من دل و آن است گمانمکاندر شکن طرّه طرار تو باشد
درمان چه کنی درد صفایی بگذارشتا زنده بود خسته و بیمار تو باشد