گنج

غزل شمارهٔ ۹۸۸

بوی دلدار ما نمی‌آیدطوطی این جا شکر نمی‌خاید
هر مقامی که رنگ آن گل نیستبلبل جان‌ها بنسراید
خوش برآییم دوست حاضر نیستعشق هرگز چنین نفرماید
همه اسباب عشق این جا هستلیک بی‌او طرب نمی‌شاید
مادر فتنه‌ها که می‌ باشدطربی بی‌رخش نمی‌زاید
هر شرابی که دوست ساقی نیستجز خمار و شکوفه نفزاید
همه آفاق پرستاره شودگازری را مراد برناید
بی اثرهای شمس تبریزیاز جهان جز ملال ننماید