گنج

غزل شمارهٔ ۹۸۷

هر که را ذوق دین پدید آیدشهد دنیاش کی لذیذ آید
آن چنان عقل را چه خواهی کردکه نگوسار یک نبیذ آید
عقل بفروش و جمله حیرت خرکه تو را سود از این خرید آید
نه از آن حالتیست ای عاقلکه در او عقل کس بدید آید
نشود باز این چنین قفلیگر همه عقل‌ها کلید آید
گر درآیند ذره ذره به بانگآن همه بانگ ناشنید آید
چه شود بیش و کم از این دریابنده گر پاک وگر پلید آید
هر که رو آورد بدین دریاگر یزیدست بایزید آید