گنج

غزل شمارهٔ ۹۵۶

ز جان سوخته‌ام خلق را حذار کنیدکه الله الله ز آتش‌رخان فرار کنید
که آتشِ رُخِشان خاصیت چنین داردکه هر قرار که دارید بی‌قرار کنید
دلی که کاهل گردد نداش می‌آیدکه زنده است سلیمان عشق کار کنید
مباش کاهل کاین قافله روانه شدستز قافله بممانید و زود بار کنید
چهارپای طبایع نکوبد این ره رابه ترک خاک و هواها و آب و نار کنید
غنیست چشم من از سرمه سپاهانیز خاک تبریز او را مگر نثار کنید
بزرگی از شه ارواح شمس تبریزستوجودها پی این کبریا صغار کنید