گنج

غزل شمارهٔ ۹۴۸

کسی خراب خرابات و مست می‌باشداز او عمارت ایمان و خیر کی باشد
یکی وجود چو آتش بود نباشد آبمحال باشد یک مه بهار و دی باشد
منم خراب خرابات و مست طاعت حقدرون شهر معظم ز نیک و بی‌باشد
عمارتیست خراباتیان شهر مراکه خانه‌هاش نهان در زمین چو ری باشد
شکوفه‌هاست درختان زهد را ز شرابنه آن شراب که اشکوفه‌هاش قی باشد
چو هست و نیست مرا دید چشم معتزلیبگفت دیدم معدوم را که شیء باشد
به سایه‌ها و به خورشید شمس تبریزیکه بی‌مکان و زمان آفتاب و فی باشد