گنج

غزل شمارهٔ ۹۴۱

ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سودبه نقد خاک شوم بنگرم چه خواهد بود
به نقد خاک شدن کار عاشقان باشدکه راه بند شکستن خدایشان بنمود
به امر موتوا من قبل ان تموتوا ماکنیم همچو محمد غزای نفس جهود
جهود و مشرک و ترسا نتیجه نفس استز پشک باشد دود خبیث نی از عود
شود دمی همه خاک و شود دمی همه آبشود دمی همه آتش شود دمی همه دود
شود دمی همه یار و شود دمی همه غارشود دمی همه تار و شود دمی همه پود
به پیش خلق نشسته هزار نقش شودولیک در نظر تو نه کم شود نه فزود
به پیش چشم محمد بهشت و دوزخ عینبه پیش چشم دگر کس مستر و مغمود
مذللست قطوف بهشت بر احمدکه کرد دست دراز و از آن بخواست ربود
که تا دهد به صحابه ولیک آن بگداختشد آب در کفش ایرا نبود وقت نمود