غزل شمارهٔ ۹۰
ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جاناهم محرم عشق تو هم محرم تو جانا
هم ناظر روی تو هم مست سبوی توهم شِسته به نظاره بر طارم تو جانا
تو جانِ سلیمانی آرامگهِ جانیای دیو و پری شیدا از خاتم تو جانا
ای بیخودیِ جانها در طلعت خوب توای روشنی دلها اندر دم تو جانا
در عشق تو خمارم در سر ز تو می دارماز حسن جمالات پرخرّم تو جانا
تو کعبه عشاقی شمس الحق تبریزیزمزم شکر آمیزد از زمزم تو جانا