گنج

غزل شمارهٔ ۸۳۵

گل خندان که نخندد چه کندعلم از مشک نبندد چه کند
نار خندان که دهان بگشادستچونک در پوست نگنجد چه کند
مه تابان به جز از خوبی و نازچه نماید چه پسندد چه کند
آفتاب ار ندهد تابش و نورپس بدین نادره گنبد چه کند
سایه چون طلعت خورشید بدیدنکند سجده نخنبد چه کند
عاشق از بوی خوش پیرهنتپیرهن را ندراند چه کند
تن مرده که بر او برگذرینشود زنده نجنبد چه کند
دلم از چنگ غمت گشت چو چنگنخروشد نترنگد چه کند
شیر حق شاه صلاح الدینستنکند صید و نغرد چه کند