غزل شمارهٔ ۸۱۲
خنبهای لایزالی جوش بادباده نوشان ازل را نوش باد
تیزچشمان صفا را تا ابدحلقههای عشق تو در گوش باد
دوش گفتم ساقیش را هوش دارساقیش گفتا مرا بیهوش باد
ای خدا از ساقیان بزم غیبدر دو عالم بانگ نوشانوش باد
عقل کل کو راز پوشاند همیمست باد و راز بیروپوش باد
هر سحر همچون سحرگه بیحجابآفتاب حسن در آغوش باد
شمس تبریز ار چه پشتش سوی ماستصد هزاران آفرین بر روش باد