گنج

غزل شمارهٔ ۸۱۱

آن شکرپاسخ، نباتم می‌دهدو آنک کشتستم، حیاتم می‌دهد
آن که در دریای خونم غرقه کردیونس وقتم نجاتم می‌دهد
در صفات او صفاتم نیست شدهم صفا و هم صفاتم می‌دهد
رخت را بُرد و مرا درویش کردنک ز یاقوتش زکاتم می‌دهد
اسب من بِستد، پیاده مانده‌اموز دو رخ آن شاه ماتم می‌دهد
کوه طُور از شاهماتش پاره شدمن کم از کاهم ثباتم می‌دهد
ماه عید روز وصلش خواستماز شب هجران براتم می‌دهد
چون برون از شش جهت بُد گنج عشقزآن جهت بی این جهاتم می‌دهد