غزل شمارهٔ ۶۷۲
بگویم خفیه تا خواجه نرنجدکه آن دلبر همی در بر نگنجد
ز مستی من ترازو را شکستمترازو کان گوهر را نسنجد
بتان را جمله زو بدرید سربندکه ماده گرگ با یوسف نغنجد
هم از جمله سیه روییست آن نیزکه پیش رومیی زنجی بزنجد
قراضه کیست پیش شمس تبریزکه گنج زر بیارد یا بگنجد