غزل شمارهٔ ۶۵۴
هر نکته که از زهر اجل تلختر آیدآن را چو بگوید لب تو چون شکر آید
در چاه زنخدان تو هر جان که وطن ساختزود از رسن زلف تو بر چرخ برآید
هین توشه ده از خوشه ابروی ظریفتزان پیش که جان را ز تو وقت سفر آید
از دعوت و آواز خوشت بوی دل آیدلبیک زنم نفخه خون جگر آید