غزل شمارهٔ ۵۵۴
این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه میشودبی هوسی مکن ببین کز هوسی چه میشود
دزد دلم به هر شبی در هوس شکرلبیدر سر کوی شب روان از عسسی چه میشود
هیچ دلی نشان دهد هیچ کسی گمان بردکاین دل من ز آتش عشق کسی چه میشود
آن شکر چو برف او وان عسل شگرف اواز سر لطف و نازکی از مگسی چه میشود
عشق تو صاف و سادهای بحر صفت گشادهایچونک در آن همیفتد خار و خسی چه میشود
از تبریز شمس دین دست دراز میکندسوی دل و دل من از دسترسی چه میشود