گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۵

پیشتر آ روی تو جز نور نیستکیست که از عشق تو مخمور نیست
نی غلطم در طلب جان جانپیش میا پس به مرو دور نیست
طلعت خورشید کجا برنتافتماه بر کیست که مشهور نیست
پرده اندیشه جز اندیشه نیستترک کن اندیشه که مستور نیست
ای شکری دور ز وهم مگسوی عسلی کز تن زنبور نیست
هر که خورد غصه و غم بعد از اینبا رخ چون ماه تو معذور نیست
هر دل بی‌عشق اگر پادشاستجز کفن اطلس و جز گور نیست
تابش اندیشه هر منکریمقت خدا بیند اگر کور نیست
پیر و جوان کو خورد آب حیاتمرگ بر او نافذ و میسور نیست
پرده حق خواست شدن ماه و خورعشق شناسید که او حور نیست
مفخر تبریز توی شمس دینگفتن اسرار تو دستور نیست