گنج

غزل شمارهٔ ۳۵۴

ز میخانه دگربار این چه بویستدگربار این چه شور و گفت و گویست
جهان بگرفت ارواح مجردزمین و آسمان پرهای و هوی‌ست
بیا ای عشق این می از چه خمستاشارت کن خرابات از چه سوی‌ست
چه می‌گویم اشارت چیست کاین جانگنجد فکرتی کان همچو مویست
نیاید در نظر آن سر یک توکه در فکر آنچ آید چارتویست
چو ز اندیشه به گفت آید چه گویمکه خانه کنده و رسوای کویست
ز رسوایی به بحر دل رود بازکه دل بحرست و گفتن‌ها چو جویست
خزینه دار گوهر بحر بدخوستکه آب جو و چه تن جامه شویست