گنج

غزل شمارهٔ ۳۲۰۵

روزن دل! آه چه خوش روزنییا تو مگر روزن یار منی
عمرک یا نخلة هل تأذنینحو جنی غصنک کی نجتنی
روزن آن خانه اگر نیستیپس تو ز چه روی چنین روشنی
کل سراج حدث ینطفیغیرک یا اصلی یا معدنی
هرچه کند چرخ مطوق بودجز تو که بنیاد بقا می‌کنی
اتخذ الحرص هنا مسکنادونک یا نفس فلا تسکنی
دانهٔ دامست، چرا می‌خوری؟!آهن سردست، چرا می‌زنی؟!
شربة اهوائک مسمومةحیلة اعدائک فی‌المکمن
سخته کمانیست، پس این کمینبر پر! چون تیر، چرا ایمنی؟!
قد نفد العمر وضاق‌المدیخذ بیدالهالک یا محسنی
گر دو جهان ملک شود مرمرابی‌تو گدایم، نشوم من غنی
غیر سنا وجهک لا نشتهیای وسوی عشقک لا نقتنی