گنج

غزل شمارهٔ ۳۱۷۵

کار به پیری و جوانیستیپیر بمردی و جوان زیستی
بانگ خر نفست اگر کم شدیدعوت عقل تو مسیحیستی
گر نبدی خندهٔ صبح کذوبهیچ دلی زار بنگریستی
گر بت جان روی نمودی به ماجملهٔ ذرات چو ما نیستی
گر توی تو نفسی کاستیهمچو تو اندر دو جهان کیستی؟!
گر نبدی غیرت آن آفتابذره به ذره همه ساقیستی
دانه من از کاه جدا کردمیگر کفه را هیچ تناهیستی
مار اگر آب وفا یافتیدر دل آن بحر چو ماهیستی