گنج

غزل شمارهٔ ۳۱۵۹

زندگانی مجلس سامیباد در سروری و خودکامی
نام تو زنده باد کز نامتیافتند اصفیا نکونامی
می‌رسانم سلام و خدمت‌هاکه رهی را ولی انعامی
چه دهم شرح اشتیاق که خودماهیم من تو بحر اکرامی
ماهی تشنه چون بود بی‌آبای که جان را تو دانه و دامی
سبب این تحیت آن بودستکه تو کار مرا سرانجامی
حاصل خدمت از شکرریزتدارد اومید شربت آشامی
ز آن کرم‌ها که کرده‌ای با خلقخاص آسوده است و هم عامی
بکشش در حمایتت کامروزتوی اهل زمانه را حامی
تا که در ظل تو بیارامدکه تو جان را پناه و آرامی
که شوم من غریق منت توکابتدا کردی و در اتمامی
باد جاوید بر مسلمانانسایه‌ات کآفتاب اسلامی
این سو ار کار و خدمتی باشدتا که خدمت نمای و رامی