غزل شمارهٔ ۳۱۵۸
رو، مسلم تراست بیکاریچونک اندر عنایت یاری
نقش را کار نیست پیش قلمآن قلم را چه حاجت از یاری؟
همچو بت باش پیش آن بتگرکه همه نقش و رنگ ازو داری
گر بپرسد، چه صورتت باید؟گو: « همان صورتی که بنگاری »
گر مرا تن کنی، تو جان منیور مرا دل کنی، تو دلداری
لطف گل، خار را تو میبخشیچه کند شاخ خار، جز خاری؟
باده ده، باده خواهمان کردیکه حرامست با تو هشیاری