غزل شمارهٔ ۳۱۵۱
چند اندر میان غوغاییخوی کن پاره پاره تنهایی
خلوتی را لطیف سوداییسترو بپرسش که در چه سودایی
خلوت آن است در پناه کسیخوش بخسپی و خوش بیاسایی
زیر سایه درخت بخت آورزود منزل کنی فرود آیی
ور تو خواهی که بخت بگشایدزیر هر سایه رخت نگشایی
سوی انبان ما و من نرویگرچه او گویدت که از مایی
رو به خود آر هر کجا باشیروسیاهست مرد هرجایی
خود تو چیست بیخودی زان کسکه از او در چنین تماشایی
چون رسیدی به شه صلاح الدینگر فسادی سوی صلاح آیی