غزل شمارهٔ ۳۱۵۰
من مرید توَم مراد تویمن غلامم چو کیقباد توی
دل مرید تو و تو را خواهدکاین در بسته را گشاد توی
خاک پای توام ولی امروزگردم اندر هوا که باد توی
زهد من می جهاد من ساغرچو مرا زهد و اجتهاد توی
گرچه من بدنهاد و بدگهرمشاکرم چون در این نهاد توی
ور نهادی که تو کنی برداشتخوش بود چون همه مراد توی
زهر باده شود چو جام تویظلم احسان شود چو داد توی
بس کنم ذکر تو نگویم بیشذکر هر ذکر و یاد یاد توی