غزل شمارهٔ ۳۱۳۸
آن به که مرا تمکین نکنیتا همچو خودم گرگین نکنی
بر روی منه تو دست مراتا مست مرا غمگین نکنی
تو رنگرزی، تو نیلپزیهان کینه را، زنگین نکنی
ای خواجه، بهل، فتراک مراتا خنگ مرا بیزین نکنی
از دور ترک زانو بزنیزانوی مرا بالین نکنی
تو هرچه کنی داعی تومهرچند که تو آمین نکنی
دل را بروم، ملک تو کنمتا تو دل خود پرکین نکنی
رخساره کنم وقف قدمتتا تو رخ خود پرچین نکنی
خاموش کنم، طبلک نزنمتا از دل و جان تحسین نکنی