غزل شمارهٔ ۳۰۲۰
پیشتر آ پیشتر چند از این رهزنیچون تو منی من توام چند توی و منی
نور حقیم و زجاج با خود چندین لجاجاز چه گریزد چنین روشنی از روشنی
ما همه یک کاملیم از چه چنین احولیمخوار چرا بنگرد سوی فقیران غنی
راست چرا بنگرد سوی چپ خویش خوارهر دو چو دست تواند چه ثمنی چه دنی
ما همه یک گوهریم یک خرد و یک سریملیک دوبین گشتهایم زین فلک منحنی
رخت از این پنج و شش جانب توحید کشعرعر توحید را چند کنی منثنی
هین ز منی خیز کن با همه آمیز کنبا خود خود حبهای با همه چون معدنی
هر چه کند شیر نر سگ بکند هم سگیهر چه کند روح پاک تن بکند هم تنی
روح یکی دان و تن گشته عدد صد هزارهمچو که بادامها در صفت روغنی
چند لغت در جهان جمله به معنی یکیآب یکی گشت چون خابیهها بشکنی
جان بفرستد خبر جانب هر بانظرچون که به توحید تو دل ز سخن برکنی