غزل شمارهٔ ۳۰۱۹
ای که تو عشاق را همچو شکر میکشیجان مرا خوش بکش این نفس ار میکشی
کشتن شیرین و خوش خاصیت دست توستزانک نظرخواه را تو به نظر میکشی
هر سحری مستمر منتظرم منتظرزانک مرا بیشتر وقت سحر میکشی
جور تو ما را چو قند راه مدد درمبندنی که مرا عاقبت بر سر در میکشی
ای دم تو بیشکم ای غم تو دفع غمای که تو ما را به دم همچو شرر میکشی
هر دم دفعی دگر پیش کنی چون سپرتیغ رها کردهای تو به سپر میکشی