گنج

غزل شمارهٔ ۲۹۷۳

ای از جمال حسن تو عالم نشانه‌ایمقصود حسن توست و دگرها بهانه‌ای
نقاش را اگر ز جمال تو قبله نیستمقصود او چه بود ز نقشی و خانه‌ای
ای صد هزار شمع نشسته بدین امیدگرد تنور عشق تو بهر زبانه‌ای
ای حلقه‌های زلف خوشت طوق حلق ماسازید مرغ روح در آن حلقه لانه‌ای
گویی میان مجلس آن شاه کی رسمنی آن کرانه دارد و نی این میانه‌ای
این داد کیست مفخر تبریز شمس دینزان دولتی که داد درختی ز دانه‌ای