غزل شمارهٔ ۲۹۶۷
آمد ز نای دولت بار دگر نواییای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی
تابان شدهست کانی خندان شده جهانیآراستهست خوانی در میرسد صلایی
بر بوی نوبهاری بر روی سبزه زاریدر عشق خوش عذاری ما مست و های هایی
او بحر و ما سحابی او گنج و ما خرابیدر نور آفتابی ما همچو ذرههایی
شوریدهام معافم بگذار تا بلافممه را فروشکافم با نور مصطفایی