گنج

غزل شمارهٔ ۲۹۶۳

می‌زن سه‌تا که یک‌تا گشتم مکن دوتایییا پردهٔ رهاوی یا پردهٔ رهایی
بی زیر و بی بَم تو ماییم در غم تودر نای این نوا زن کافغان ز بی‌نوایی
قولی که در عراق است درمان این فراق استبی قول دلبری تو آخر بگو کجایی
ای آشنای شاهان در پردهٔ سپاهانبنواز جان ما را از راه آشنایی
در جمع سست‌رایان رو زنگله‌سرایانکاری ببر به پایان تا چند سست‌رایی
از هر دو زیرافکند بندی بر این دلم بندآن هر دو خود یکست و ما را دو می‌نمایی
گر یار راست کاری ور قول راست داریدر راست قول برگو تا در حجاز آیی
در پردهٔ حسینی عشاق را درآوروز بوسلیک و مایه بنمای دلگشایی
از تو دوگاه خواهند تو چارگاه برگوتو شمع این سرایی ای خوش که می‌سرایی