غزل شمارهٔ ۲۹۲۵
ای دلی کز گلشکر پروردهایای دلی کز شیر شیران خوردهای
وی دلی کز عقل اول زادهایحاتم از دست سلیمان بردهای
طاقت عشقت ندارد هیچ جاناین چه جان است این چه جان آوردهای
آفتابی کآفتاب از عکس او استزیر دامن طرفه پنهان کردهای
هم چراغ صد هزاران ظلمتیهم مسیح صد هزاران مردهای
این شرابی را که ساقی گشتهایاز کدام انگورها افشردهای
هم زمستان جهان را میوهایدستگیر صد هزار افسردهای
کار زرکوبان چو زر کردی چو زرشه صلاح الدین که تو صدمردهای