غزل شمارهٔ ۲۹۰۰
بوی مشکی در جهان افکندهایمشک را در لامکان افکندهای
صد هزاران غلغله زین بوی مشکدر زمین و آسمان افکندهای
از شعاع نور و نار خویشتنآتشی در عقل و جان افکندهای
از کمال لعل جان افزای خویششورشی در بحر و کان افکندهای
تو نهادی قاعده عاشق کشیدر دل عاشق کشان افکندهای
صد هزاران روح رومی روی رادر میان زنگیان افکندهای
با یقین پاکشان بسرشتهایچونشان اندر گمان افکندهای
چون به دست خویششان کردی خمیرچونشان در قید نان افکندهای
هم شکار و هم شکاری گیر رازیر این دام گران افکندهای
پردلان را همچو دل بشکستهایبی دلان را در فغان افکندهای
جان سلطان زادگان را بنده وارپیش عقل پاسبان افکندهای