گنج

غزل شمارهٔ ۲۸۹۵

چاره‌ای کو بهتر از دیوانگیبسکلد صد لنگر از دیوانگی
ای بسا کافر شده از عقل خویشهیچ دیدی کافر از دیوانگی
رنج فربه شد برو دیوانه شورنج گردد لاغر از دیوانگی
در خراباتی که مجنونان روندزود بستان ساغر از دیوانگی
اه چه محرومند و چه بی‌بهره‌اندکیقباد و سنجر از دیوانگی
شاد و منصورند و بس بادولتندفارسان لشکر از دیوانگی
برروی بر آسمان همچون مسیحگر تو را باشد پر از دیوانگی
شمس تبریزی برای عشق توبرگشادم صد در از دیوانگی