غزل شمارهٔ ۲۷۵۲
ای دلبر بیدلان صوفیحاشا که ز جان بیوقوفی
از هجر دوتا چو لام گشتیمدلتنگ ز غم چو کاف کوفی
آن دم که به طوف خود بطوفیوآنگه که به خانه هم به طوفی
ما را بنمای مهر و الفتچون معدن مهری و الوفی
مکشوف ز کشف توست اسرارزیرا که کشوف هر کشوفی
آنی که بری خسوف از ماهآن ماه نهای که در خسوفی
آنی که بری کسوف از شمسآن شمس نهای که در کسوفی
در آحادیم ای مهندستو ساکن خانه الوفی
ای آحادی الوف را باشکاین جا تو به منزل مخوفی