گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۴۲

ای آنک تو خواب ما ببستیرفتی و به گوشه‌ای نشستی
اندر دلم آمدی چو ماهیچون دل به تو بنگرید جستی
چون گلشن نیستی نمودیچون صبر کنیم ما به هستی
چون باشد در خمار هجرانآن روح که یافت وصل و مستی
آن خانه چگونه خانه ماندکز هجر ستون او شکستی
پنداشتی ای دماغ سرمستکز رنج خمار بازرستی
در عشق وصال هست و هجراندر راه بلندی است و پستی
از یک جهت ار چه حق شناسیاز ده جهت آب و گل پرستی
بسیار ره است تا به جاییکاندر سوداش طمع بستی