غزل شمارهٔ ۲۷۲۱
نه آتشهای ما را ترجمانینه اسرار دل ما را زبانی
نه محرم درد ما را هیچ آهینه همدم آه ما را هیچ جانی
نه آن گوهر که از دریا برآمدنه آن دریا که آرامد زمانی
نه آن معنی که زاید هیچ حرفینه آن حرفی که آید در بیانی
معانی را زبان چون ناودان استکجا دریا رود در ناودانی
جهان جان که هر جزوش جهان استنگنجد در دهان هرگز جهانی