گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۹۹

ندارد مجلس ما بی‌تو نوریکه مجلس بی‌تو باشد همچو گوری
بیایی یا بدان سومان بخوانیز فضلت این کرامت نیست دوری
خلایق همچو کشت و تو بهاریبه تو یابد حقایقشان ظهوری
تجلی کن که تا سرمست گردندکنند اجزای عالم مست شوری
چو دریای عتاب تو بجوشدبرآید موج طوفان از تنوری
چو گردون قبول تو بگرددشود جمله مصیبت‌ها سروری
خمش بگذار این شیشه گری رامبادا که زند بر شیشه کوری