غزل شمارهٔ ۲۶۶۸
خبر واده کز این دنیای فانیبه تلخی میروی یا شادمانی
عجب یارا ز اصحاب شمالیعجب ز اصحاب ایمان و امانی
عجب همراز نفس سگ پرستیعجب همراه شیر راه دانی
عجب در آخرین بازی شدی ماتعجب بردی اگر بردی تو جانی
بسی کژباز کاندر آخر کارببرد از اتفاق آسمانی
بود رویت به قبله اندر آن گورگر اهل قبله بودی در نهانی
ازیرا گور باشد چون صلایهپی تحویلهای امتحانی
چو دانه فاسدی را دفن کردیبروید زو درخت بامعانی
بسی طبل اجل پیشین شنیدیمگو مرگم درآمد ناگهانی
اگر در عمر آهی برکشیدییقین امروز کاندر ظل آنی
وگر با آه راهی نیز رفتیشهنشاهی و شمع ره روانی