گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۹۱

ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردیدل بردی و جان بردی این جا چه رها کردی
خورشید جهانی تو سلطان شهانی توبی‌هوشی جانی تو گیرم که جفا کردی
هم عاقبت ای سلطان بردی همه را مهماندر بخشش و در احسان حاجات روا کردی
هر سنگ که بگرفتی لعل و گهرش کردیهر پشه که پروردی صد همچو هما کردی
یک طایفه را ای جان منشور خطا دادییک قافله را ناگه اصحاب صفا کردی
آثار فلک‌ها را اجزای زمین کردیاجزای زمین‌ها را در لطف سما کردی
پس من ز چه بشناسم از چرخ زمین‌ها راچون قاعده بشکستی وز درد دوا کردی