غزل شمارهٔ ۲۴۱۶
برو برو که به بز لایق است بزغالهبرو که هست ز گاوان حیات گوساله
برو برو که خران گله گله جمع شدندخر جوان و خر پیر و خر دو یک ساله
ز ناله تو مرا بوی خر همیآیدکه خر کند به علف زار و ماده خر ناله
دماغ پاک بباید برای مشک و عبیرگلولههای پلیدی برای جلاله
در آن زمان که خران بول خر به بو گیرندزهی زمان و زهی حالت و زهی حاله
میا میا که به میدان دل خران نرسندبه صد هزار حیل میرسند خیاله
دلاله کیست بلیس این عروس دنیا راعروس را تو قیاسی بکن ز دلاله
خموش باش سخن شرط نیست طالب راکه او ز اشارت ابرو رسد به دنباله