غزل شمارهٔ ۲۴۱۰
مقام خلوت و یار و سماع و تو خفتهکه شرم بادت از آن زلفهای آشفته
از این سپس منم و شب روی و حلقه یارشب دراز و تب و رازهای ناگفته
برون پرده درند آن بتان و سوزانندکه لطفهای بتان در شب است بنهفته
به خواب کن همه را طاق شو از این جفتانبه سوی طاق و رواقش مرو به شب جفته
بدانک خلوت شب بر مثال دریایی استبه قعر بحر بود درهای ناسفته
رخ چو کعبه نما شاه شمس تبریزیکه باشدت عوض حجهای پذرفته