گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۸۵

روز ما را دیگران را شب شدهز آفتابی اختران را شب شده
تیر دولت‌های ما پیروز شدتیر جست و مر کمان را شب شده
روز خندان در رخ عین الیقینکافرستان گمان را شب شده
برپریده مرغ ایمانت کنونبی‌امان خواهی امان را شب شده
هر دمی روز است اندر کان جانروز نقد توست کان را شب شده
عاشقان را روزهای بی‌نشانعاقل رسم و نشان را شب شده