غزل شمارهٔ ۲۳۸۴
جستهاند دیوانگان از سلسلهز آنک برزد بوی جان از سلسله
نعرهها از عاشقان برخاستهالامان و الامان از سلسله
جان مشتاقان نمیگنجد همیدر زمین و آسمان از سلسله
پیش لیلی میبرم من هر دمیجان مجنون ارمغان از سلسله
حلقههای عشق تو در گوش ماستهوش ما را تو مران از سلسله
فتنه بین کز سلسله انگیختیفتنه را هم مینشان از سلسله
صد نشان بر پای جان از بند توستگرچه جان شد بینشان از سلسله
شمس تبریزی مرادم زلف توستگرچه کردم من بیان از سلسله