گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۲۵

امروز من و باده و آن یار پری زادهاحسنت زهی خرم شاباش زهی باده
بازیم یکی عشقی در زیر گلیمی بهبر حلقه هر جمعی بر رسته هر جاده
این حلقه زرین را در گوش درآویزمیعنی که از این خدمت آزادم و آزاده
عشق من و روی تو از عهد قدم بوده‌ستروی من از اول بد بر روی تو بنهاده