غزل شمارهٔ ۲۳۲۴
روزی تو مرا بینی میخانه درافتادهدستار گرو کرده بیزار ز سجاده
من مست و حریفم مست زلف خوش او در دستاحسنت زهی شاهد شاباش زهی باده
لب نیز شده مستک گم کرده ره بوسهمن مستک و لب مستک و آن بوسه قواده
این دلبر پرفتنه با جمله دستانهاخوش خفته و جمله شب این عشرت آماده
این صورتها جمله از پرتو او باشدو آن روح قدس پاک است از صورتها ساده
شمس الحق تبریزی شرحی است مر اینها راآن خسرو روحانی شاهنشه شه زاده