غزل شمارهٔ ۲۲۸۹
دایم پیش خود نهی آینه را هرآینهز آنک نظیر نیستت جز که درون آینه
در تو کجا رسم تو را همچو خیال روی تودر دل و جان و در نظر منظره هست و جای نه
هم تو منزهی ز جا هم همه جای حاضریآیت بی چگونگی در تو و در معاینه
از سوی تو موحدی از سوی من مشبهیجانب تو مواصله جانب من مباینه