غزل شمارهٔ ۲۲۸۸
شحنه عشق میکشد از دو جهان مصادرهدیده و دل گرو کنم بهر چنان مصادره
از سبب مصادره شحنه عشق رهزندپس بر عاشقان شود راحت جان مصادره
داد جگر مصادره از خود لعل پارههاجانب دیده پارهای رفت از آن مصادره
عشق شهی است چون قمر کیسه گشا و سیم برسیم بده به سیم بر نیست زیان مصادره
هر چه برد مصادره از تن عاشقان گروبازرسد به کوی دل نورفشان مصادره
فصل بهار را ببین جمله به باغ وادهدآنچ ز باغ برده بد ظلم خزان مصادره
بخشش آفتاب بین بازدهد قماش مههر چه ز ماه میستد دور زمان مصادره
دیده و عقل و هوش را شب به مصادره بردصبحدمی ندا کند بازستان مصادره
نور سحر بریخته زنگیکان گریختهگرچه شب آفتاب را کرد نهان مصادره